<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>به همین سادگی</title>
	<atom:link href="http://fararei.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://fararei.wordpress.com</link>
	<description>سیاست و تحلیل های زیرخاکی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 25 Jan 2012 23:57:53 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='fararei.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://0.gravatar.com/blavatar/23cb95649a2a272c15044f996f4a1f4b?s=96&#038;d=http%3A%2F%2Fs2.wp.com%2Fi%2Fbuttonw-com.png</url>
		<title>به همین سادگی</title>
		<link>http://fararei.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://fararei.wordpress.com/osd.xml" title="به همین سادگی" />
	<atom:link rel='hub' href='http://fararei.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>چرا گلشیفته لخت نشده است؟</title>
		<link>http://fararei.wordpress.com/2012/01/21/659/</link>
		<comments>http://fararei.wordpress.com/2012/01/21/659/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Jan 2012 20:22:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا رادمنش</dc:creator>
				<category><![CDATA[دستاورد]]></category>
		<category><![CDATA[فراهانی]]></category>
		<category><![CDATA[لخت]]></category>
		<category><![CDATA[گلشیفته]]></category>
		<category><![CDATA[عریان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fararei.wordpress.com/?p=1725</guid>
		<description><![CDATA[گلیشفته فراهانی لخت شده است، معلوم است که هرشخصی این حق را دارد که بر بدن خود کنترل داشته باشد اما آیا واقعا گلشیفته عریان شده است؟ آیا گلشیفته در کنار آن چشمان خمار، تن زیبا را نیز عیان کرده است؟ خوش خیالی چرا؟ ما سالهاست که دیگر بر بدن خود کنترل نداریم. صبح که [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=fararei.wordpress.com&amp;blog=8188055&amp;post=1725&amp;subd=fararei&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;" dir="RTL">گلیشفته فراهانی لخت شده است، معلوم است که هرشخصی این حق را دارد که بر بدن خود کنترل داشته باشد اما آیا واقعا گلشیفته عریان شده است؟ آیا گلشیفته در کنار آن چشمان خمار، تن زیبا را نیز عیان کرده است؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="RTL">خوش خیالی چرا؟ ما سالهاست که دیگر بر بدن خود کنترل نداریم. صبح که از خواب بیدار می شوید اگر در تهران باشید تقریبا &#8220;سیصد و سی روز&#8221; از سال را یک رفتار مشخص دارید، مسیرتان مشخص است، در خانه هفتاد متری تان هیچ قدرت مانوری ندارید و وقتی وارد اتوبوس می شوید یک رفتار مشخص را هر روز تکرار می کنید. حتی در مترو که مرد و زن حق دارند با هم در یک کوپه باشند باز زن ها و مردها گفتمان حاکمیت را تکرار می کنند و جدا می شوند اما از آن جلوتر برویم، از لحظه ورود به مترو تا لحظه خروج با یک مشت آدم طرف هستیم که یک رفتار مشخص را تکرار می کنند و هیچ کنترلی بر بدن خود ندارند.کدام بدن، کدام کنترل؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="RTL">اضافه وزن دارید؟رژیم گرفتن اثری نداشته؟خوب معلوم است که نباید اثری داشته باشد چون جامعه عادات غذایی شما را تغییر داده است، جهانی که در آن زندگی میکنید متراژ خانه شما را هم تعیین کرده و برنامه غذایی شما را مشخص کرده است شما هم با انتخاب بین چند نوع غذا فکر میکنید آزادی عمل دارید، یکبار نگاه کنید بین فامیل هایتان ببینید چقدر غذاهایتان شبیه به یکدیگر است؟ نگاه کنید بدن های شما حتی غذاییش را هم از پیش تعیین کرده اند.چه بدنی، چه انتخابی؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="RTL">منتها ما دو نوع برخورد داریم: یکی در ایران است که از خشونت عریان استفاده میکند و مستقیم میزند کسی که لخت شده را می کشد و یکی هم غرب است(با تمام تکثرش) آنجا هم با یک مشت آدم سروکار دارید که در عین اینکه فکر میکنند بر بدن خود کنترل دارند حتی در دستشویی هایشان هم دوربین مخفی هست و اگر هم نباشد چنان تن به جامعه انضباطی داده اند که نه میدانند خواهش بدن آنان برای پوشش چیست نه عدم آن. یک مشت سوژه که با اینکه فکر میکنند اختیار دارند اما هیچ اختیاری از خود ندارند.در فرانسه برخورد با حجاب چگونه است؟گفتمان غالب آنقدر برای آنان طرز پوشش شان را طبیعی جلوه داده که فکر میکنند حجاب یعنی تروریسم، یعنی قاتل!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="RTL">شنیده اید لابد که گفته اند: «آزادی ابزار سلطه می شود و سلطه پنهان می گردد.» این اتفاق در غرب افتاده است هنر به صورت صنعت درآمده؛ صنعت مد و حالا تحت صنعت مد مسابقاتی برگزار می شود که یکی &#8220;ملکه زیبایی&#8221; می شود و حتی باید سایز پستانش را هم بگیرند و آن مدل خشگل دلربا می شود &#8220;الگو&#8221;. پس در غرب آزادی بدن مفهومی دارد؟خوش خیالی نیست؟ برای میل جنسی شما هم تعیین تکلیف میکنند: از این قرص اگر بخوری تمام مشکل ها و بدبختی هایت تمام می شود حتی به رابطه جنسی شما هم وارد می شوند(در ایران هم شروع شده). نه در غرب نه در ایران خیلی باید شانس بیاورید که بتوانید لباسی خارج از &#8220;مد روز&#8221; یا &#8220;عرف جامعه&#8221; را پیدا کنید حتی کنترل لباس خود را هم نداریم.همه چیز شبیه هم شده است دقت کرده اید اگر کسی لباس های رنگاوارنگ بپشود در ایران به او &#8220;خز&#8221; می گویند؟ این یعنی چنان لباس پوشیدن به سبک معمول برای شما طبیعی شده که اگر کسی طور دیگری لباس بپوشد برای شما باور کردنی نیست.چه بدنی، چه آزادی در انتخاب؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="RTL">خیالتان را راحت کنم گلشیفته فراهانی لخت نشده است مخصوصا اینکه آن لخت شدن از صنف بازیگرها هم باشد، هنوز مانده تا کسی از ما لخت بشود.هنوز مانده تا کسی عادات رایجی که جامعه بر ما تحمیل میکند را کنار بگذارد ما سالهاست که کنترلی بر بدن های خود نداریم.همان دینی که میگوید خدا از رگ گردن به شما نزدیکتر است می آید برای نماز خواندن قانون تعریف میکند و رفتار شما را منضبط می کند خدایی که در خون ماست چه نیاز به انضباط دارد؟ <strong>در واقع جامعه مدنی، &#8220;جامعه انضباطی&#8221; را از گفتمان دینی دزدید و یاد گرفت چگونه بدن ها را کنترل کند</strong>.بله گلشیفته لخت نشده است چون دیگر بدنی وجود ندارد که اختیارش دست ما باشد اختیار بدن های ما از پوشش تا خورد و خوراک و سایز پستان هایمان تحت تاثیر گفتمان غالب است.من که میگویم گلشیفته هنوز لباس بر تن دارد آنهم لباسی به بلندای گفتمان غالب!</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/fararei.wordpress.com/1725/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/fararei.wordpress.com/1725/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/fararei.wordpress.com/1725/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/fararei.wordpress.com/1725/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/fararei.wordpress.com/1725/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/fararei.wordpress.com/1725/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/fararei.wordpress.com/1725/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/fararei.wordpress.com/1725/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/fararei.wordpress.com/1725/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/fararei.wordpress.com/1725/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/fararei.wordpress.com/1725/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/fararei.wordpress.com/1725/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/fararei.wordpress.com/1725/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/fararei.wordpress.com/1725/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=fararei.wordpress.com&amp;blog=8188055&amp;post=1725&amp;subd=fararei&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fararei.wordpress.com/2012/01/21/659/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>15</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/0864b5bf8df0d235177bf38a44abed56?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">رضا رادمنش</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ماندن در انتخابات یا چرا به فضای دو قطبی نه می گوییم؟</title>
		<link>http://fararei.wordpress.com/2012/01/05/6556/</link>
		<comments>http://fararei.wordpress.com/2012/01/05/6556/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Jan 2012 21:03:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا رادمنش</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخابات و اصلاحات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fararei.wordpress.com/?p=1696</guid>
		<description><![CDATA[اول- بعضی حرفها را باید گفت، صریح هم باید گفت مخصوصا برای آنهایی که فکر می کنند غیر از خودشان دیگری وجود ندارد.نمونه بارزش رفتارهای اخیر جمهوری اسلامی است که کمتر صدایی را به رسمیت می شناسد و نمونه دیگرش رفتارهای منتقدان حکومت است برای اینکه دیگران را دعوت به تحریم کنند به انتخابات بار [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=fararei.wordpress.com&amp;blog=8188055&amp;post=1696&amp;subd=fararei&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">اول- بعضی حرفها را باید گفت، صریح هم باید گفت مخصوصا برای آنهایی که فکر می کنند غیر از خودشان دیگری وجود ندارد.نمونه بارزش رفتارهای اخیر جمهوری اسلامی است که کمتر صدایی را به رسمیت می شناسد و نمونه دیگرش رفتارهای منتقدان حکومت است برای اینکه دیگران را دعوت به تحریم کنند به انتخابات بار اخلاقی و ارزشی می دهند و با احساسی کردن فضا به صورت غیر مستقیم دیگران را منکوب میکنند.دیده اید صدا و سیما بیست و چهارساعت از وظیفه شرعی و عرفی و ملی حرف میزند تا مردم را دعوت به مشارکت کند این دسته هم ذیل همان گفتمان هستند برای عدم شرکت در انتخابات از جانباختگان حوادث پس از انتخابات تا هر موردی که بتواند به عدم شرکت در انتخابات باری اخلاقی و ارزشی بدهد مایه می گذارند. (دیده اید مخالفان چقدر شبیه حاکمان شده اند؟)</p>
<p style="text-align:justify;">دوم- کمترین شکی نیست که هیچکس به اندازه جمهوری اسلامی بر پیکر خویش ضربه نمی زند، گروه های فشار آنقدر قدرت گرفته اند که دیگر کاری از دست علی خامنه ای هم برنمی آید. مداحان ترور را ترویج و سرداران سفارت را فاتح می شوند. حذف اکبر بهرمانی یعنی حذف سیاست پیشه ای که در هر حالتی می توانست نیروهای سیاسی را آشتی دهد؛ یعنی حذف میانه روی. بیشتر به معجزه شباهت دارد که کشتی جمهوری اسلامی به سلامت راه طی کند.اما مگر همیشه در دل نا امیدی ها کوره راهی نیست؟</p>
<p style="text-align:justify;">سوم- جمهوری اسلامی در طول سه دهه گذشته این پتانسیل را داشته که هر دوستی را به دشمن تبدیل کند.اما همانطور که از دل موجودات عجیبی به نام چپ های اول انقلاب، تکنوکراتی چون اکبر بهرمانی تولد یافت این نور هم می تواند در دل زنده بماند که شاید تکنوکراتی چون باقر قالیباف یا دیگری صحنه را گونه ای دیگر رقم زند. هرچند او هم چندان نباید خوشبین باشد که به بی بصیرت بعدی تبدیل نشود.</p>
<p style="text-align:justify;">چهارم- اینکه قدرت را تنها در دست نهادهای سیاسی بدانیم سرنوشت تلخی است که اصلاح طلبان در طول سه دهه به آن دامن زده اند و با ساختن چهره اهریمنی از مخالفان، مردم را تحریک به شرکت در انتخاباتی کرده اند که فقط به رقیب نه گفته باشند و اگر هم مطالبه ای را پیگیری میکرده اند در کوران فضای دوقطبی فراموش می شده است.چه موقع خواهیم فهمید که قدرت تنها در نهادهای سیاسی نیست تا دیگر نه نیاز باشد برای بالا بردن مشارکت رقیب را به اهریمن تبدیل کنیم و روزی دیگر برای تحریم به انتخابات باری اخلاقی و ارزشی بدهیم؟ چه موقع اینها را خواهیم فهمید؟</p>
<p style="text-align:justify;">پنجم- بلاگ نویس هایی که مطالبه محور هستند و مدعی هستند میتوانند این مطالباتشان را از نامزدها پیگیری کنند باید حلقه اقلیت ها را تشکیل دهند. نباید منکوب فضایی بشوند که چند وبلاگ نویس برای تحریم به آن دامن زده اند. سیاستمداران می آیند و می روند، اما مطالبات اگر به سهم خواهی از قدرت تقلیل نیابد می تواند بزرگترین دستاوردها را داشته باشد.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/fararei.wordpress.com/1696/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/fararei.wordpress.com/1696/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/fararei.wordpress.com/1696/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/fararei.wordpress.com/1696/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/fararei.wordpress.com/1696/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/fararei.wordpress.com/1696/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/fararei.wordpress.com/1696/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/fararei.wordpress.com/1696/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/fararei.wordpress.com/1696/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/fararei.wordpress.com/1696/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/fararei.wordpress.com/1696/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/fararei.wordpress.com/1696/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/fararei.wordpress.com/1696/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/fararei.wordpress.com/1696/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=fararei.wordpress.com&amp;blog=8188055&amp;post=1696&amp;subd=fararei&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fararei.wordpress.com/2012/01/05/6556/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/0864b5bf8df0d235177bf38a44abed56?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">رضا رادمنش</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>در متروی تهران</title>
		<link>http://fararei.wordpress.com/2012/01/03/16914/</link>
		<comments>http://fararei.wordpress.com/2012/01/03/16914/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Jan 2012 17:04:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا رادمنش</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنگار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fararei.wordpress.com/?p=1691</guid>
		<description><![CDATA[متروی تهران این روزها در دل قطارهای خود شاهد بازار دستفروش هاست. بازاری که در آن جنس هایش یک خصوصیت عمده دارند؛ همه ارزان هستند و دستفروش هایش اگرچه روزگار را به سختی می گذرانند اما پشت چهره هر دستفروش دنیایی نهفته است و هر دستفروش داستانی دارد که یکتاست. دیروز که مسافر مترو بودم [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=fararei.wordpress.com&amp;blog=8188055&amp;post=1691&amp;subd=fararei&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">متروی تهران این روزها در دل قطارهای خود شاهد بازار دستفروش هاست. بازاری که در آن جنس هایش یک خصوصیت عمده دارند؛ همه ارزان هستند و دستفروش هایش اگرچه روزگار را به سختی می گذرانند اما پشت چهره هر دستفروش دنیایی نهفته است و هر دستفروش داستانی دارد که یکتاست.</p>
<p style="text-align:justify;">دیروز که مسافر مترو بودم اولین فروشنده شابلون میفروخت. میگفت با خرید هر شابلون شادی را به بچه های خود هدیه دهید، بعد سوال را پرسشی می کرد: &#8220;یعنی نمیخواهید با هزار تومن بچه خود را شاد کنید؟&#8221; همان لحظه چند نفر دست کردند در جیب هایشان و شابلونی خریدند تا شاید شادی را به خانه های خود هدیه ببرند.</p>
<p style="text-align:justify;">فروشنده بعدی داد میزد بادکنک با تلنبه؛ اما بعضی ها به تلنبه ها شک داشتند انگار قبلا هم خریده بودند چون از فروشنده می خواستند تلنبه را امتحان کند. پس از شابلون که قرار بود بچه ها را شاد کند گویی بادکنک میخواست شادی کوچکشان را به پرواز وا دارد.</p>
<p style="text-align:justify;">فروشنده بعدی کارت های تبریک می فروخت این دیگر به بچه ها ربطی نداشت اما انگار خیلی وقت است دیگر کسی به دوستی کارت تبریک هدیه نمی دهد با عکس های زیبا و رایگانی که در اینترنت زیاد شده رسم های ما هم انگار تغییر کرده اند.</p>
<p style="text-align:justify;">آخرین فروشنده از همه کم سن و سال تر بود؛ پسرک فال فروش. با شابلون و بادکنک پیوندی بین کودکی هایمان برقرار می شد با کارت تبریک یادمان می آمد دیگران را هم میشود خوشحال کرد اما با خرید فال انگار تاکید می کردیم همه چیز از دست ما خارج شده است گو اینکه در کوپه ما کسی فالی نخرید. یعنی دیگر کسی قصد ندارد سرنوشتش را پیشاپیش ببیند؟ شاید آنقدر روزگار مسافران مترو تکراری شده است که آینده هیچ پیامی جز تکرار دیروز برایشان نداشته باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">اما هرکس چیزی خرید،هرکس با چیزی رابطه برقرار کرد. راستی چرا بعضی ها شابلون خنده بر صورتشان می آورد و بعضی ها بادکنک؟ بادکنک آنها را سوار کدام باد میکرد؟ شابلون برای آنها کدام تصویر فراموش شده کودکی را زنده می کرد؟داستان از چه قرار بود؟ نه آیا رویاهای ما با ساده ترین چیزها بالی برای پرواز می یابد؟</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/fararei.wordpress.com/1691/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/fararei.wordpress.com/1691/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/fararei.wordpress.com/1691/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/fararei.wordpress.com/1691/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/fararei.wordpress.com/1691/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/fararei.wordpress.com/1691/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/fararei.wordpress.com/1691/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/fararei.wordpress.com/1691/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/fararei.wordpress.com/1691/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/fararei.wordpress.com/1691/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/fararei.wordpress.com/1691/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/fararei.wordpress.com/1691/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/fararei.wordpress.com/1691/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/fararei.wordpress.com/1691/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=fararei.wordpress.com&amp;blog=8188055&amp;post=1691&amp;subd=fararei&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fararei.wordpress.com/2012/01/03/16914/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/0864b5bf8df0d235177bf38a44abed56?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">رضا رادمنش</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>چگونه ملحدان مومن شدند؟ (1)</title>
		<link>http://fararei.wordpress.com/2011/12/21/16790/</link>
		<comments>http://fararei.wordpress.com/2011/12/21/16790/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Dec 2011 22:39:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا رادمنش</dc:creator>
				<category><![CDATA[جهان چهارم]]></category>
		<category><![CDATA[ملحد]]></category>
		<category><![CDATA[مومن]]></category>
		<category><![CDATA[گفتمان دینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fararei.wordpress.com/?p=1679</guid>
		<description><![CDATA[منتقدان دین معتقد هستند دین یک مانع است.مانعی که با از میان برداشتن آن، جامعه آبستن شکوه می شود.اما به راستی این دین از کجا آمده است؟ اول- نقدی که مخالفان دین به دین روا می دارند ذیل گفتمان دین داران است.چطور؟یعنی همینکه آمدیم و گفتیم دین مانع است، دین علت عدم رسیدن به خیلی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=fararei.wordpress.com&amp;blog=8188055&amp;post=1679&amp;subd=fararei&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">منتقدان دین معتقد هستند دین یک مانع است.مانعی که با از میان برداشتن آن، جامعه آبستن شکوه می شود.اما به راستی این دین از کجا آمده است؟</p>
<p style="text-align:justify;">اول- نقدی که مخالفان دین به دین روا می دارند ذیل گفتمان دین داران است.چطور؟یعنی همینکه آمدیم و گفتیم دین مانع است، دین علت عدم رسیدن به خیلی چیزهاست یعنی دین را یک امر بیرونی تصور کرده ایم.یعنی فکر کرده ایم که دین از عالمی دیگر آمده است و حالا که از جای دیگر آمده یک بیگانه است و باید آنرا سرنگون کرد، پس به محض اینکه دین را بیگانه قلمداد کنیم شبیه دین دارانی شده ایم که آنرا امر قدسی تلقی می کنند؛ <strong>به همین خاطر با اینکه منتقدان دین آنرا منکر می شوند اما برایش ارزشی فرا زمینی قایل هستند.</strong> درواقع اگر دین یک پدیده اجتماعی باشد یعنی خود دین معلول است.علت، پدیده های اجتماعی است.علت، جامعه است که بستر ظهور دین را فراهم کرده است.پس با این رویکرد دین می شود یک ویژگی، ویژگی یک جامعه.ویژگی که جامعه ما آنرا سده ها بازتولید کرده است.</p>
<p style="text-align:justify;">دوم- عده ای می گویند &#8220;اسلام&#8221; به زور شمشیر به ایران آمده و دین در ابتدا با جنگ وارد مرزها شده است.درست است؟اگر این حرف را قبول کنیم یعنی دین یک پدیده اجتماعی نیست؟این دسته باید بدانند پیش از اسلام، روحانیان زرتشتی سیاست را فتح کرده بودند و از نشانه های معروف این رخداد وجود روحانی معروف زرتشتی به نام &#8220;کرتیر&#8221; است که گویا بر سر شش پادشاه تاج می نهد.درواقع چه بسا او خود سر بعضی از شاهان را زیر آب می کرده.و از آن مهمتر کتیبه های برجای مانده از کرتیر است در حالی که بعضی از شاهان، روزگار چنان آسودشان نکرده بود که کتیبه ای به یادگار گذارند کرتیر خالق کتیبه می شود.این نشان ها به ما میگویند پیش از اسلام گفتمان غالب در ایران ساسانی &#8220;گفتمان دینی&#8221; بوده است.این تازه یکی از صدها نشانه مستند است.</p>
<p style="text-align:justify;">سوم- پس اول باید به نقد خود سر و سامان بدهیم و بدانیم از کدام منظر می خواهیم دین را نقد کنیم.وقتی دین را ذیل گفتمان دین داران بخواهیم نقد کنیم یعنی داریم بر بیرونی بودن دین صحه می گذاریم.یعنی در حال تایید دین داران هستیم.اما وقتی دین را پدیده ای اجتماعی دانستیم دیگر داستان فرق می کند.حال که دین یک پدیده اجتماعی شد چگونه آنرا نقد کنیم؟ دیگر نقد دین منوط به نقد جامعه است یعنی سوال ما دیگر تغییر می کند.جامعه ما چه ویژگی هایی داشته است که گفتمان دینی هزار و هفتصد سال بازتولید شده است؟</p>
<p style="text-align:justify;">چهارم- ایلخانان حمله می کنند مسلمان می شوند.روشنفکر ضد دین عصر مشروطه،ملکم خان هم می رود ذیل گفتمان دینی و دین مدام بازتولید می شود.چرا دین مانده؟چرا دین بازتولید شده؟ چرا نمادهای دینی چهار ستون بدن جامعه را هنوز به لرزه در می آورد؟چرا سیاستمدارن ضد دین هم دیندار می شوند؟نمی خواهم بگویم این سوال ها اشتباه است می خواهم بگویم ما چه کردیم که در کنار گفتمان دینی یک گفتمان دیگری شکل بگیرد؟ <strong>ما به جز نشان گرفتن سران نظام سیاسی که آنها را عامل بدبختی دانستیم چه کردیم که گفتمان دیگری تولید شود؟ مگر نه اینکه به جای جامعه، دین را نقد کردیم؟ و به جای رفتن به سوی زیرساخت ها رفتیم یقه سران حکومت را گرفتیم؟</strong> تحقیقی که مساله آن اشتباه است هیچ پاسخ صحیحی نخواهد داشت.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>خلاصه:</strong><br />
1- دین پدیده اجتماعی است و نه قدسی است و نه از فضا آمده،از دل همین مردم به وجود آمده.<br />
2- هر نقدی دین را مانع و بیگانه بداند یعنی با دین دارد به مثابه یک امر فرازمینی برخورد می کند.<br />
3- دین علت نیست دین خودش معلول جامعه است.جامعه دین را بازتولید می کند.<br />
4- به جای نقد دین باید رفت سراغ بستر و جامعه ای که اجازه تولید هیچ گفتمان دیگری را نداده<br />
5- کار ماندگار کارهای کوچک و زیرساختی است نه تغییر حاکمان و ظاهر کشور با بازتولید سنتی ترین مفاهیم</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/fararei.wordpress.com/1679/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/fararei.wordpress.com/1679/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/fararei.wordpress.com/1679/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/fararei.wordpress.com/1679/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/fararei.wordpress.com/1679/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/fararei.wordpress.com/1679/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/fararei.wordpress.com/1679/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/fararei.wordpress.com/1679/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/fararei.wordpress.com/1679/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/fararei.wordpress.com/1679/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/fararei.wordpress.com/1679/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/fararei.wordpress.com/1679/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/fararei.wordpress.com/1679/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/fararei.wordpress.com/1679/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=fararei.wordpress.com&amp;blog=8188055&amp;post=1679&amp;subd=fararei&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fararei.wordpress.com/2011/12/21/16790/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/0864b5bf8df0d235177bf38a44abed56?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">رضا رادمنش</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>چگونه مخالفان شبیه حاکمان شدند؟(2)</title>
		<link>http://fararei.wordpress.com/2011/12/07/02555/</link>
		<comments>http://fararei.wordpress.com/2011/12/07/02555/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Dec 2011 12:58:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا رادمنش</dc:creator>
				<category><![CDATA[جهان چهارم]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش حسینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fararei.wordpress.com/?p=1670</guid>
		<description><![CDATA[منتقدان همیشه مدعی هستند که با گفتمان حاکمیت فرسنگ ها فاصله دارند.اما گاهی چنان با حاکمان تنیده می شوند که درنمی یابند چگونه با زندانبان خویش یکی شده اند.داستان عشق زندانی به زندان بان را لابد نشنیده اید به اندازه تاریخ قدمت دارد. نمونه این داستان در جامعه شناسی به ده قضیه زایتلین در مورد [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=fararei.wordpress.com&amp;blog=8188055&amp;post=1670&amp;subd=fararei&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">منتقدان همیشه مدعی هستند که با گفتمان حاکمیت فرسنگ ها فاصله دارند.اما گاهی چنان با حاکمان تنیده می شوند که درنمی یابند چگونه با زندانبان خویش یکی شده اند.داستان عشق زندانی به زندان بان را لابد نشنیده اید به اندازه تاریخ قدمت دارد. نمونه این داستان در جامعه شناسی به ده قضیه زایتلین در مورد اینکه چگونه منتقدان عصر روشنگری از تفکر روشنگری برخاسته اند بر می گردد.اما ما چه نشانه های دیگری داریم که جنبش سبز به زبان حکومت تن داده است؟و در حال بازتولید استبداد است؟</p>
<p style="text-align:justify;">مرجع ما در اینجا متن است آنهم متن بخشی از وبلاگستان سیاسی.پس به سراغ بالاترین می رویم در بالاترین هیچ مخالفی زنده نیست. سنت رایج آن مرده باد مخالف من است. تاکنون شده در این وبسایت نوشته ای انتقادی فرصت خواندن بیابد؟اگر شده به چه نسبتی توانسته با نوشته های دیگر برابری کند؟ تفکر اصلی حاکم بر این نمونه این است: «چون ارزشی ها از رسانه های حکومتی بهره می برند اینجا حق فعالیت ندارند» با یک گفته ساده جمهوری اسلامی توسط مخالفان خود بازتولید می شود.اما این فقط مخصوص موافقان حاکمیت نیست در آنجا منتقدان جنبش که با حاکمیت هم نزدیکی ندارند مجالی برای دیده شدن ندارند.جمهوری اسلامی هم همین را می گوید می گوید دشمن خارجی دارم اما در داخل همه چیز آرام است همه با من موافق هستند،ما در داخل هیچ گفتمان دیگری نداریم.بازتولید جمهوری اسلامی از کوچکترین فضاهای ما بلند می شود و ما نباید چشم خویش را بر این فضاها ببندیم که البته بسته ایم.</p>
<p style="text-align:justify;">سنت بعدی سنت گفتگو است چون قرار نیست مخالفی درون جنبش وجود داشته باشد پس شما یا با جنبش هستید یا بر جنبش.اگر با جنبش هستید فقط حق تمجید را دارید و اگر بر جنبش هستید که به عنوان مخالف وجودتان پذیرفتنی می شود وگرنه &#8220;جنبشی منتقد&#8221; چندان مفهومی ندارد.دراین فضا نقد مجاز نیست مگر برای تمجید،در این فضا گفتگو تنها جهت همراهی است، در این فضا فقط کسانی حق خوانده شدن دارند که با من هستند و حلقه دوستان مدام به نشر یکدیگر کمک می کنند و منتقدان آنقدر از حلقه اصلی دور می مانند که فراموش می شوند.این شباهت زیادی با جمهوری اسلامی دارد در سیمای جمهوری اسلامی و یا در مجلس اگر کسی نقدی داشته باشد باید خانه نشین بشود. بازتولید گفتمان جمهوری اسلامی اینگونه رایج می شود یا تمجید کن یا خانه را انتخاب کن.تفکری که در اغلب لایه های نوشتاری جنبش سبز در بلاگستان دیده می شود.</p>
<p style="text-align:justify;">پس تا کنون از چهار روشی گفتیم که منتقدان از زبان حاکمان استفاده کرده اند:</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>1- پیوند دین با سیاست مانند حسینی کردن جنبش<br />
2- به بیانیه های یک رهبر همچون متونی نگاه شود که پاسخگوی همه نیازهاست.مانند نوشته های مجمع دیوانگان و راز سر به مهر و خیلی های دیگر</strong><br />
<strong>3- نادیده گرفتن منتقد درون جنبش مانند بالاترین و وبسایت های منتقد حکومت</strong><br />
<strong>4- پرهیز از گفتگو با منتقدان و وارد بحث شدن با موافقان</strong></p>
<p style="text-align:justify;">چگونه شد که ما به عنوان منتقد جمهوری اسلامی شبیه جمهوری اسلامی شده ایم؟ می توان پاسخ خیر را داد و به سادگی از کنار این مطلب عبور کرد همان کاری که همه انجام می دهند.اما می توان سوال دیگری پرسید چگونه می توان مانع این روند شد؟اصلا آیا میتوانیم مانع این روند بشویم؟</p>
<p style="text-align:justify;">پی نوشت:<br />
<a href="http://fararei.wordpress.com/2011/12/03/6598/" target="_blank">چگونه مخالفان شبیه حاکمان شدند؟(1)<br />
</a>و البته اگر <a href="https://plus.google.com/u/0/115762446668492047057" target="_blank">مرا در پلاس</a> پیگری کنید بیشتر می توانیم حرف بزنیم.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/fararei.wordpress.com/1670/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/fararei.wordpress.com/1670/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/fararei.wordpress.com/1670/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/fararei.wordpress.com/1670/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/fararei.wordpress.com/1670/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/fararei.wordpress.com/1670/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/fararei.wordpress.com/1670/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/fararei.wordpress.com/1670/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/fararei.wordpress.com/1670/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/fararei.wordpress.com/1670/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/fararei.wordpress.com/1670/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/fararei.wordpress.com/1670/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/fararei.wordpress.com/1670/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/fararei.wordpress.com/1670/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=fararei.wordpress.com&amp;blog=8188055&amp;post=1670&amp;subd=fararei&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fararei.wordpress.com/2011/12/07/02555/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/0864b5bf8df0d235177bf38a44abed56?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">رضا رادمنش</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
