در متروی تهران

متروی تهران این روزها در دل قطارهای خود شاهد بازار دستفروش هاست. بازاری که در آن جنس هایش یک خصوصیت عمده دارند؛ همه ارزان هستند و دستفروش هایش اگرچه روزگار را به سختی می گذرانند اما پشت چهره هر دستفروش دنیایی نهفته است و هر دستفروش داستانی دارد که یکتاست. دیروز که مسافر مترو بودم [...]

کاش به آخر برسد، بغض نشسته در گلو

دو سال پیش در یکی از روزهایی که سبزها قرار راهپیمایی داشتند من خانه مانده بودم و با بچه هایی که در دل تظاهرات بودند تماس داشتم و لحظه به لحظه اخبار را توییت می کردم و البته گزارش هم می فرستادم. آنروز خاص داشتم اطلاعاتی در مورد یک خیابان را توییت می کردم، یکی برایم [...]

درباره ی ناصر

ناصر پسرعمه من است و سه سال هم از من بزرگتر،کمتر انتخاباتی بوده که او رای داده باشد اما در انتخابات اخیر آنقدر از او خواهش کردم که به کروبی رای داد ولی برگشت به من گفت:«رضا کروبی هیچ شانسی ندارد همه خیابان سبز است»او به ندرت روزنامه می خواند مگر برای حل کردن جدول،علاقه [...]

سمفونی مردگان

سمفونی اول-با خودم عهد بستم یک تابستان کامل را بروم یک جای دور و با سبزینه ها زندگی کنم.باغ زن عمو بهترین جایی بود که میتوانستم بروم نه آدمهایش آدم های جدید بودند نه باغشان زرد و بی رنگ.چند سالی بود که می خواستم بروم اما هی عقب می افتاد آخرای فروردین بود که زنگ [...]

ريسمان پرواز

در صبحگاهی عاشقانه که نیاز آغوش مادرانه است طناب دار آخرین آغوش مادرانه تو بود ……………………………………… طناب دار ریسمانی بود برای رفتن به بالا  بالا  بالاتر  تا ستاره ها ………………………………… بوسه پرواز کردن است و تو خوب می دانستی که بوسه زدی بر طناب اعدامت راه رستگاریست  بوسه هایت …………………………… هر سه شعر از سينا [...]

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.