منتقدان دین معتقد هستند دین یک مانع است.مانعی که با از میان برداشتن آن، جامعه آبستن شکوه می شود.اما به راستی این دین از کجا آمده است؟
اول- نقدی که مخالفان دین به دین روا می دارند ذیل گفتمان دین داران است.چطور؟یعنی همینکه آمدیم و گفتیم دین مانع است، دین علت عدم رسیدن به خیلی چیزهاست یعنی دین را یک امر بیرونی تصور کرده ایم.یعنی فکر کرده ایم که دین از عالمی دیگر آمده است و حالا که از جای دیگر آمده یک بیگانه است و باید آنرا سرنگون کرد، پس به محض اینکه دین را بیگانه قلمداد کنیم شبیه دین دارانی شده ایم که آنرا امر قدسی تلقی می کنند؛ به همین خاطر با اینکه منتقدان دین آنرا منکر می شوند اما برایش ارزشی فرا زمینی قایل هستند. درواقع اگر دین یک پدیده اجتماعی باشد یعنی خود دین معلول است.علت، پدیده های اجتماعی است.علت، جامعه است که بستر ظهور دین را فراهم کرده است.پس با این رویکرد دین می شود یک ویژگی، ویژگی یک جامعه.ویژگی که جامعه ما آنرا سده ها بازتولید کرده است.
دوم- عده ای می گویند «اسلام» به زور شمشیر به ایران آمده و دین در ابتدا با جنگ وارد مرزها شده است.درست است؟اگر این حرف را قبول کنیم یعنی دین یک پدیده اجتماعی نیست؟این دسته باید بدانند پیش از اسلام، روحانیان زرتشتی سیاست را فتح کرده بودند و از نشانه های معروف این رخداد وجود روحانی معروف زرتشتی به نام «کرتیر» است که گویا بر سر شش پادشاه تاج می نهد.درواقع چه بسا او خود سر بعضی از شاهان را زیر آب می کرده.و از آن مهمتر کتیبه های برجای مانده از کرتیر است در حالی که بعضی از شاهان، روزگار چنان آسودشان نکرده بود که کتیبه ای به یادگار گذارند کرتیر خالق کتیبه می شود.این نشان ها به ما میگویند پیش از اسلام گفتمان غالب در ایران ساسانی «گفتمان دینی» بوده است.این تازه یکی از صدها نشانه مستند است.
سوم- پس اول باید به نقد خود سر و سامان بدهیم و بدانیم از کدام منظر می خواهیم دین را نقد کنیم.وقتی دین را ذیل گفتمان دین داران بخواهیم نقد کنیم یعنی داریم بر بیرونی بودن دین صحه می گذاریم.یعنی در حال تایید دین داران هستیم.اما وقتی دین را پدیده ای اجتماعی دانستیم دیگر داستان فرق می کند.حال که دین یک پدیده اجتماعی شد چگونه آنرا نقد کنیم؟ دیگر نقد دین منوط به نقد جامعه است یعنی سوال ما دیگر تغییر می کند.جامعه ما چه ویژگی هایی داشته است که گفتمان دینی هزار و هفتصد سال بازتولید شده است؟
چهارم- ایلخانان حمله می کنند مسلمان می شوند.روشنفکر ضد دین عصر مشروطه،ملکم خان هم می رود ذیل گفتمان دینی و دین مدام بازتولید می شود.چرا دین مانده؟چرا دین بازتولید شده؟ چرا نمادهای دینی چهار ستون بدن جامعه را هنوز به لرزه در می آورد؟چرا سیاستمدارن ضد دین هم دیندار می شوند؟نمی خواهم بگویم این سوال ها اشتباه است می خواهم بگویم ما چه کردیم که در کنار گفتمان دینی یک گفتمان دیگری شکل بگیرد؟ ما به جز نشان گرفتن سران نظام سیاسی که آنها را عامل بدبختی دانستیم چه کردیم که گفتمان دیگری تولید شود؟ مگر نه اینکه به جای جامعه، دین را نقد کردیم؟ و به جای رفتن به سوی زیرساخت ها رفتیم یقه سران حکومت را گرفتیم؟ تحقیقی که مساله آن اشتباه است هیچ پاسخ صحیحی نخواهد داشت.
خلاصه:
1- دین پدیده اجتماعی است و نه قدسی است و نه از فضا آمده،از دل همین مردم به وجود آمده.
2- هر نقدی دین را مانع و بیگانه بداند یعنی با دین دارد به مثابه یک امر فرازمینی برخورد می کند.
3- دین علت نیست دین خودش معلول جامعه است.جامعه دین را بازتولید می کند.
4- به جای نقد دین باید رفت سراغ بستر و جامعه ای که اجازه تولید هیچ گفتمان دیگری را نداده
5- کار ماندگار کارهای کوچک و زیرساختی است نه تغییر حاکمان و ظاهر کشور با بازتولید سنتی ترین مفاهیم
دستهبندیشده در: جهان چهارم برچسبها: | ملحد، مومن، گفتمان دینی