چه کسی پر خواهد کرد جای پسران و دخترانی را که دیگر باز نمی گردند؟

این روزها هیچکس حال خوشی ندارد چه عده ای داغدارند و عده ای جاریست اشکی ز چشمشان.این روزها هیچکس حال خوشی ندارد وقتی در شهر مردانی را می بینی که سیاه پوشند چه حال خوشی برای تو می ماند؟وقتی مادرانی را می بینی که به دنبال دختران گمشده خود هستند آنهم با حالی حیران، آخر چه حالی برای تو می ماند؟وقتی پدری را می بینی که با هزار بدبختی خبری از پسرش می گیرد و خبر چیزی جز مرگ پسر نیست آخر چه حالی برای تو می ماند؟وقتی می بینی خون آشام ها در پی قاتلین همرزممان، نامه می دهند آخر چرا نباید فریاد زد؟ 

وقتی روزنامه ها را ورق می زنی و می بینی همه به دنبال گمگشتگان خویشند چه حال خوشی برای آدم می ماند؟این روزها هیچکس حال خوشی ندارد حتی مادر،هر صدای دری، هر زنگ بی موقعی او را پریشان می کند.این روزها هیچکس نمی خندد.این روزها همه غمگینند غم ندا یک طرف و غم هزاران شهید دیگر سوی دگر.با کدامین اشک چشم می شود زار زد؟مگر اشکی هم مانده؟ 

غم رای از دسته رفته کجا و خونی که ریخته شده کجا؟ این روزها هیچکس حال خوشی ندارد.انگار قرارست اتفاقی بیفتد وگرنه که می تواند خون ریخته شده را فراموش کند؟این روزها صداها همه خش دار شده است صدایی که ز پا نمی نشیند حتی اگر فریاد آخر باشد. اینروزها حتی خواننده های بلاگ من هم تغییر کرده اند.قبلا دست کم فحشی می دادند مرا می نواختند گاهی ز نثرم تعریفی می کردند، اما دیگر ……… 

من هم مثل همه حال خوشی ندارم گاهی اشک می ریزم گاهی هق هق سپس با اندک امیدی به زندگی بر می گردم، من هم دست کمی از بقیه ندارم.بدون تمرکز در پی عزیزان در پی خون یاران دبستانی و در پی اندکی هوای آزاد،اما نمی دانم چرا نمی توانم باخت را قبول کنم این روزها اگر چه همه حال خوشی نداریم اما با دیروز خود تفاوت ها داریم این روزها همه دست هم را می گیرند اینروزها همه مراقب همدیگر هستند اینروزها دیگر هیچکس زیر دست و پا نمی مانند، این روزها هرکس بوق می زند بقیه هم دستشان را روی بوق می گذارند، این روزها جای پسران و دخترانی که دیگر بازنمی گردند را من و تو باید پر کنیم.این روزها همچنان حق با من است که می گویم پیروزی نزدیک است.حق با منست و تو که مرا تایید خواهی کرد.پس اینروزها ببوسم روی ماهت را…………….

12 نظر

  1. سلام روزنامه نگار عزیز
    حال روزمان مثل هم است گاهی وقت از اینکه زیر در چنین کشوری زندگی میکنم چندشم میشود!
    با این حال نمیتوانم ایران را رها کنم و بروم …
    برای موسوی دعا میکنم و برای شما
    یا علی

  2. انقدر به تاریکی لعنت نفرستیم شمعی روشن کنیم !

    دوستان هنوزم امیدی هست هنوزم دیر نیست .

    هیچ ظلم ستمی رو زمین پایدار نمانده چه برسه به این تخم انگلیسها !!!

    از تهه دل میگم: اندکی صبر سحر نزدیک است

    فقط باور داشته باشین که به این سادگیها همچیز تموم نشد. این اول راه بود . امید داشته باشین . *** یا علی .***

  3. این روزها هر کلمه ای بغضم را میترکاند. . .

    حتی واژه های تو !

    • اشک های پاک تو را به فال نیک می گیرم چه هر ناپاکی را از بین خواهد برد

      • ایجاز، خفیف ترین توان خدادادی پیچیده در حرکت دستان ما.
        مینویسیم، که معجزه کوچکترین نشان ماست
        . . .
        مینویسیم ، که خیانت محیطمان را به صداقت خودمان ترجیح ندهیم
        . . .

  4. بهار چه زیبا می نویسی چه دلنشین

    • مینویسم، به دل پریشان لیلی
      مینویسم، به استخاره ی ساقی حافظ
      مینویسم، به یقین خلق مفهوم
      . . .

  5. رفیق
    چشم بسپاریم به آسمان
    این شهر محتاج باران است

  6. کاش حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردنش
    به شهامت نیازی نبود.
    کاش فریاد آنقدر بی صدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست.
    کاش در کابوس غصه ها شکوه لبخند در معنی داغ اشک گم
    نمی شد.
    و بلاخره کاش مرگ معنی عاطفه را می فهمید…

  7. خدایا دردم را بیشتر کن زخمم را چرکین تر و تبم را تندتر

    و
    چنینم نگاه دار مبادا که آرامش فراموشی بیاورد

يك پاسخ برايش بگذاريد