جنبشي رو در روي يک انقلاب

بیست و دوم بهمن یک جشن است یک جشن باشکوه برای یک حکومت تازه تاسیس.گذشته از آن عدد بیست و دو انگار آبستن حوادث بزرگی در تاریخ جمهوری اسلامیست در همین تاریخ است که فرزند ناخواسته متولد شده فرزندی که ایران بانو سال ها آنرا آبستن بوده اما هر بار به دلیلی تولد فرزند به تاخیر افتاده اما سرانجام بیست و دوم خرداد با هزار ان آرزو فرزندی به دنیا آمد،حالا هشت ماهگی این کودک مصادف شده با سی و یک سالگی پدر و پدر قصد دارد فرزند را در جشن خود دعوت ننماید اما کدام فرزند است که حاضرست در میلاد پدر شرکت نکند؟چاره ای نیست فرزند را باید در سور خیابانی راه داد او هم حق دارد که در این جشن پایکوبی کند،هلهله راه اندازد، سرخ شود،سپید شود و سبز پوشد.پدر بر این داستانست که شادی کودک بر هم زننده آداب و سنت است اما مگر نه اینکه تجدد همیشه فرزند سنت بوده؟پس فرزند حق دارد که سنت شکنی کند و رسم و رسوم کهنه را در هم ریزد،تو گویی سی و یکمین میلاد پدر مصادف خواهد بود با اولین سالمرگش! 

اینکه یک تاریخ مشخص را نشان بقا یا مرگ یک جنبش بدانیم بیراه رفته ایم جنبشی که خواستگاه یک دهه ای داشته است چگونه می توان در صورت عدم حضور در خیابان،مرگ او را پیش بینی نمود؟آری فرزند هر روز فربه تر می شود و با فربه شدن خویش نشان می دهد بقا یا فنای او در گرو روزهای خاص نیست بل هر روز، روزیست که باید آموزش بیند و خود را نقد کند،البته بر کسی پوشیده نیست که درس خیابانی هم کتابیست که باید گذرانده شود اما همه چیز را در گرو واحد خیابانی دانستن به خطا رفتن است. 

تندروی های حکومت نباید مقابله به مثل شود و کلام تند رقیب نباید منجر به این شود که جنبش صبر ز کف دهد اینروزها از رسانه های حکومتی خوانده می شود که عدم حضور در خیابان ها پایان عمر جنبش سبز است.اما سوال اینجاست که اگر کودک روزی به جای بازی فقط بازی را تماشا کند مگر عمرش را پایان یافته باید دانست؟ کلام رقیب کلام افراطست چرا که تولد جنبش در خیابان ها نبوده که کنون مرگش را مصادف با نبودش در خیابان ها بدانیم.پس یادمان باشد چه خیابان ها توسط سبزپوشان فتح شود و چه در دست رقیب باقی ماند اتفاقی نبوده که برایش سور راه بیندازیم یا عزادارش شویم.در مسیر حرکاتی قرار گرفتن که پرهیز از خشونت باشد می تواند جان پسران و دختران این مرز و بوم را حفظ نماید.چگونه می شود آزادی را در برگرفت بی همرزم دیروز؟پس بایسته چنین است در فردایی که قرار است آزادی را در آغوش گیریم کسی مابینمان غایب نباشد آنهم با ترویج سرپیچی های مدنی به جای حرکات پرریسک.کلام من ترویج عدم حضور در خیابان ها نیست بل ترویج این ایده است که آینده جنبش به خیابان ها گره نخورده است و چه بهتر که همگان این را بدانند تا اگر روزی جنبش به این نتیجه رسید که حضور خیابانی به پایان خود رسیده است نه یأسی شکل گیرد نه کسی آزرده خاطر شود. اینروزها کلام آرام، مطرود جماعت است وصد البته نوشتار من به ذائقه دوستان خوش نخواهد آمد که پیش از آن طلب عفو می نمایم آنهم از دریچه سیاسی نویسی که کمتر روزی به خیابان ها نرفته است……..

ريسمان پرواز

در صبحگاهی عاشقانه
که نیاز
آغوش مادرانه است
طناب دار
آخرین آغوش مادرانه تو بود

………………………………………

طناب دار ریسمانی بود
برای رفتن به بالا 

بالا 

بالاتر 

تا ستاره ها

…………………………………

بوسه
پرواز کردن است

و تو خوب می دانستی که بوسه زدی بر طناب اعدامت

راه رستگاریست
 بوسه هایت

……………………………

هر سه شعر از سينا رادمنش

حفظ انسجام سبزپوشان،مهمترين راهکار

اول-بازی سخت و پیچیده شده و اخبار،ضد و نقیض.رسانه جنبش محدود شده و شنیده ها حاکی ازآنست که رهبران پای میز مذاکره نشسته اند آنهم در شرایطی که مشاوران میر در حصر می باشند و کروبی مطرود نظام گشته و خاتمی قصد دارد نقش پیوند دهنده را بازی کند. بر میز مذاکره نشستن بدون داشتن اشخاص کار آمد و مشاوران خبره بیشتر به خودکشی سیاسی می ماند تا مذاکره.نثر خاتمی پر عشوه تر از آنست که بخواهد ناجی یک گفتمان شود! 

دوم-روزی تبدیل شدن هر شخص به یک رسانه بیشتر به آمالی می مانست دست نیافتنی اما اکنون دنیای مجازی چنین امکانی را فراهم آورده است اما هدف از رسانه شدن ترویج اخبار بود نه تحلیل و تفسیر شخصی.پس چنین است که گاهی وقتی شیخ سپید پوش در مخمصه ای قرار می گیرد و سخنی بر زبان می آورد هدف نشر است نه تحلیل های کاملا فردی و احساسی.پس چگونه است که کروبی را به انتها رسیده می دانند؟دولت در بیانیه هفدهم به رسمیت شناخته شد و هرکس نداند یا یک متعصب است یا فراموش کار.شیخ هم کاری فراتر از بیانیه انجام نداد.اما برچه کسی پوشیده است نقش انکار ناپذیر کروبی در جنبش سبز؟و چه کسیست که انکار کند کاش میر شیخی دگر بود؟رفتارهای ضد و نقیض است که آقای سیاستمدار می سازد نه بازی های خطی! 

سوم-اما همان اندازه که تفسیرهای شخصی انتقاد برانگیزست توجیه پذیر نیز می باشد و آن انتظاریست که پیروان از رهبران خود دارند اول باید بدانیم در پی هر بیانیه یک واکنش اولیه به وجود می آید که چون تحلیل فردی جداست از تحلیل سیاسی و چون اغلبی که تفسیر می کنند بیشتر اخلاق مآب هستند پس حق با آنانست که خورده گیرند اما چون چندی از ماجرا گذرد و سایر زوایای بیانیه و کلام مذکور آشکار شود مشخص می گردد که کنش اولیه در بین کلیت ماجرا _که بقای جنبش سبز است_ رنگ خواهد باخت.به نظر می آید عواملی که منتقدان را در یک صف قرار داده پررنگتر از عاملیست که در این صف شکاف به وجود آورد. 

چهارم-رهبران و حامیان جنبش سبز باید بر مواضع خود مصر باشند اگر رفتارهای سبزپوشان از خطا عاری باشد و رفتارهای رادیکال طرد شود و کلیت جنبش به رفتارهای جزیی ارجحیت یابد آنموقع است که بدنه ای که چند شقه شده است هر آن می توان منتظر شنیدن صدای انفجارش بود(یعنی حاکمیت).ریزش در صف طرفداران حاکمیت تنها منوط به رفتارهای منسجم و یکپارچه سبزپوشان است.چه بر هیچ فردی پوشیده نیست مشکلات اقتصادی می تواند موجب زمین گیری هر حاکمیتی شود.اما اگر خواست ها و نیازهای گروهی و فردی بر کلیت جنبش رجحان یابد این جنبش است که بازی را پیش از نشستن بر میزها و مراوده ها خواهد باخت پس خوب است در خاطرمان بماند کلیت و بقا یک جنبش بالاتر از کنش هاییست که می تواند موجب دلسردی و شکاف در صف سبزپوشان شود……..

رفتارهاي خردمندانه و نتايج پيروزمندانه

نوشتار خود را با این سوال آغاز می کنیم چه عملی میتواند بهترین دستاورد را برای جنبش سبز به ارمغان آورد؟ پاسخ به این سوال همان اندازه مهم است که درک دستاورد های کوتاه مدت. 

اول-ادامه ی رفتارهای نرم و تعدیل یافته از رهبران جنبش برای جلب آرا خواص مستقل می تواند بهترین راهکار رهبران باشد که با بیانیه موسوی آغاز شد و با سخن پیاپی هاشمی و محمد خاتمی در رد رفتارهای رادیکال ادامه پیدا نمود.دعوت به مذاکره و نفوذ در دل راست سنتی مفیدترین حرکت از سوی رهبران در شرایط کنونیست چرا که به راهکاری نیازست که منجر به ریزشی دیگر در صف حاکميت شود تا شاید آنانی که سکوت را به صراحت ترجیح می دهند اندکی در رفتار خود تردید کنند……آنتی تز اول- همان اندازه که رهبران اصلاح طلب و سران اصول گرا نمی توانند عطش خود را برای مذاکره پنهان کنند کسانی نیز وجود دارند که از این گفتمان واهمه دارند بر هم زدن بازی و پرهیز از گفتگو از طرف راست افراطی تنها با این دید می تواند انجام شود که تا سرکوب مانده چرا مذاکره؟و مهمتر اينکه مذاکره چه دستاوردي براي راست افراطي دارد غير از اتحاد همه ي گروه هاي سياسي؟

دوم-شانزده بیانیه ی یکسان و یک بیانیه متفاوت نشان از آماتوریسم در پهن دشت سیاست ایران دارد.اگر قرار به تغییر رفتار است باید بدانیم تغییر باید تدریجی باشد ومهمتر اینکه تغییر زمانی صورت گیرد که حاکمیت بر این باور نباشد که فشارهای وارده موجب تغییر رفتار شده است.پس میر دقیقا دو اشتباه در بیانیه هفدهم داشت یکی اینکه مواضع خود را تدریجی تغییر نداد و دیگری اینکه بعد از راهپیمایی سفارشی نه دی و سرکوب عاشورا بیانیه را نگاشت،که به دید حاکمیت معنای تحت فشار را می دهد…..اما نوشته من در دوماه پیش را بخوانید: “میرحسین بازی را خوب پیش می برد اما بهتر هم می تواند عمل کند مخصوصا اگر حکومت دست به سرکوبی وسیع زند آنموقع است که کار میر کمی سخت می شود {….} بازی میر تا وقتی جواب میدهد که حکومت سرکوب وسیع را شروع نکرده باشد اگر خشونت زیاد شود بازی میر دیگر باید به سمساری ها واگذار گردد شاید میر با خود چنین اندیشیده که خشونت از این بیشتر وسعت نمی گیرد که می تواند درست باشد و توجیه مناسبی برای رفتارهای سیاسی میر.” آیا درست گفته بودم؟ 

سوم-بیست ودوم بهمن،جنبش هشت ماهگی خود را جشن خواهد گرفت اما اینکه تا چه اندازه توانست خود را فراتر از محیط اولیه نشر دهد روی دیگر این ماجراست.آیا این حضور گسترده خیابانی توانست نیروهایی مردمی خارج از بدنه را به صف خود پیوند دهد؟آیا همزمان با حضور خیابانی گروه های چند نفره شکل گرفت؟آیا شاهراه اکثریت جنبش هنوز وابسته به فضای مجازیست؟جنبشی که از نقد خود پرهیز می کند چگونه می تواند بحران ها را پشت سر نهد؟….حضور خیابانی چون یک اهرم در دست جنبش باقی خواهد ماند اما این حضور علاوه بر یک اهرم که می تواند خواب را بر رژیم حرام نماید نباید چون ابزاری در دست صدا و سیما قرار گیرد.سوال اینجاست آیا مقصود این جنبش اینست که با همین طبقه به دستاورد برسد یا هدف اضافه کردن گروه های دیگر نیز می باشد؟پس اگر بر این مدعی باشیم که نیاز به اضافه شدن سایر گروه ها به صف جنبش ملموس می باشد تاکنون چنین اتفاقی روی نداده است و شاید بتوان گفت حتی بازی صدا و سیما در تحریک عوام غیر سیاسی برای توهین به نمادهای مذهبی کارساز بوده است…..آنتی تز سوم-در هنگام بازی باید ظریف بازی کرد در دست داشتن نشان های مذهبی در بیست و دوم بهمن هیچ عمل نابخردانه ای نیست تنها خنثی کردن بازی رقیب است.چه تصویری گویا تر از این خواهد بود که یک نیروی سرکوبگر نماد دینی را زیر پا گذارد؟

مناظره ها در جستجوي چيست؟

اول- داستان اینگونه آغاز شد میر هفدهمین بیانیه را نگاشت بیانیه ای که از سایر خطابه ها راه خود را جدا نموده بود.نوشتار هم قوت داشت هم سستی،هم تندی داشت هم نرمی،چاره ای نبود رهبر سبزها ناگزیر از آن رویداد عاشورایی چنین نگاشته بود.اما چالش کجای معرکه جا خوش نموده بود؟چالش از آنجایی اغاز می شد که کسی می بایست در صحن علنی فغان سر میداد که ای پیر بالا نشین! پاسخی ده نامه ی دوست را.آنکس که بود؟سردار روزهای جنگ،همانی که با حفظ نقش نشان داد سیاست بازی هجمه و فریاد نیست بل بازی نقش های متناقض است که گاهی چنان منافاتی باهم دارند که یک انسان از پس اش بر نمی آید.مگر نه اینکه اقتصاد بازار عرضه و تقاضاست؟پس چنین اقتضا کرد که رضایی اقتصاد خوانده به رهبر نزدیک شود چرا که بازار مکاره ها چنین تقاضا می نمود تا اگر روزی رضایی آشتی کنان راه اندازد کسی بر وی نتازد که دیروز بر ما بودی و امروز با ما!سیاست بازی چیدمان مهره هاست نه در یکسو ایستادن،سیاست بازی رنگهاست نه یکرنگی……..راهبر بالانشین در سخنی نه چنان دوستانه و نه چنان مغرضانه نه از میر سبز پوش دلجویی نمود نه بر بر یاران او تاخت تا نشان دهد حفظ وضع موجود شاید انتها امید او باشد….اما قرار هم نبود آیت الله خامنه ای پاسخ میر را دهد حتی اگر کسی چون سردار سالهای دور از او چنین درخواستی نموده بود.چرا قرار نبود؟پاسخ مستقیم رهبر نشان تنزل نقش او بود که مفهومی ندارد مقام اول کشور پاسخ رهبران معترض را دهد.مگر هاشمی پاسخ این همه کرنش و نکوهش را داد که رهبر پاسخ میر را دهد؟اگرچه روزی آیت الله خامنه ای برای هر حرکت و هر رفتاری پاسخی داشت اما این روزها گویی هاشمی الگویی تمام عیار شده است تا رهبر هم تن به سکوت دهد……. 

دوم-اما سخن روز چنین است بازی صدا و سیما چیست؟عملی که حکومت چندین ماه پیش برای تعدیل رفتارها باید انجام می داد اکنون تن به آن داده است تقویم رسمی ایران می گوید بیست و دوم بهمن آبستن حادثه بزرگیست و پس از آن به بدرقه جشن باستانی رفتن با آتش و زرتشت و کف و سوت حادثه ای عظیم تر.پس صدا و سیما به دنبال راهیست که موجب تعدیل رفتارهای خیابانی شود اگر همسو با مناظره ها خبر بخشش اعدامیون به گوش رسد و اصولگرایان میانه رو دلجویی را ادامه دهند و همچنان بر پرزیدنت ناکام بتازند و زانسو دربندان سیاسی با عفو مواجه شوند می شود گفت شاهد یک بازی نیستیم اما اگر تنها به خطابه و بازی های شفاهی بسنده شود باید گفت این مردم هستند که سیمای ولایی را ناکام خواهند کرد و با بازی ناشیانه، بخردانه به ستیز خواهند رفت.اما عجیب ماجرا آنجاست از یکسودر سیمای ایرانی عده ای به مناظره می نشینند و در سوی دیگر استادی سر به نیست می شود.آفات حکومت متمرکز اینست که نهادهایی خودسر حکم می برند و تازیانه می زنند.باورش سختست که از مرکز نظام فرمان شلیک به خواهزاده میرحسین صادر شده باشد یا استاد دانشگاه به فرمان بالانشینان با زندگی وداع نموده باشد.حکومت آگاه تر از آنست که تن به چنین بی خردی بدهد.مگر نه اینکه قاضی مرتضوی در آستانه قربانی شدن است؟پس بایسته اینست برای نوشتاری غنی تر کمی صبر کنیم…….