نوشته شده در دسامبر 24, 2009 به وسیلهی رضا رادمنش
اول _مردان اخلاق:مردی که اگر چه بانی دکترین ولایت فقیه می باشد اما رودرروی تمام بی اخلاقی های دهه شصت ایستادگی کرده است.روحانی که پاسدار حقوق بشر بوده است.مردی که به خاطر منصب سیاسی لحظه ای از اخلاق عدول نکرده است و مهمتر اینکه در روزگار پایانی عمر خویش به جنبشی پیوسته است که مخالف تمام و کمال نا اخلاقی های حکومتیست که سه دهه حکمرانی می کند.تمام این موارد حصر را برای آیت اله منتظری به همراه آورده بود حصری که با مرگش به آن خاتمه داد اما گویی به قول جماعتی مشتاق ،می باید آزادیش را تبریک گفت.به جرات می توان گفت از میان روحانیان سیاسی منتظری یکی از معدود کسانی بود که چنین وداع باشکوهی داشته است شاید اگر شیخ کروبی نبود می گفتیم: “باشکوهترین وداع یک آیت الله”
دوم- اخلاقیون می بازند:مرز سیاست و اخلاق به مویی بند است آنهم مادامیکه سیاسیون در یک جامعه انقلابی و پرتنش عنان حکومت در دست گیرند.اما سوال مهم اینجاست آیا بازی های سیاسی را می توان تنها به واسطه اخلاقی پیش برد؟پاسخ منفیست. هربار فرهیختگان و دارندگان اخلاق از سیاست رویگردان شدند راه برای سیاسیون بی اخلاق باز شد تا دست به یکه تازی زنند و خود اخلاق جدید تعریف کنند.از اینرو بود که منتظری نتوانست دست به بازی سیاسی زند تا بقا خویش را تضمین کند این چالشیست که مردان اخلاقی به آن دست به گریبان می باشند البته دو دهه بعد محمد خاتمی پرزیدنت فیلسوف مآب نیز نتوانست یک راه حل سیاسی برای خویش ترسیم نماید تا آنجا که منتظری مردی که خود روزی مقهور سیاست ورزی های هم عصران خود شده بود درنامه ای به محمد خاتمی رسما او را محکوم به ناتوانی نمود.البته پیش از خاتمی هم بازماندگان بازرگان نفهمیدند سیاست از اخلاق نمی گذرد.اگر چه عموم مردم به اشتباه مردان سیاسی را اخلاقیونی معصوم میپندارند اما از چشم کسانی که سیاست را به مثابه نبرد می پندارند و کوتاهی سیاستمدار را نابخشودنی می دانند راه سیاست از اخلاق نمی گذرد هر چند که از بی اخلاقی هم نگذرد اما از اندیشه توده مردم بدور است……
سوم-آخرین نسل روحانیون سیاسی:با مرگ آیت الله منتظری آخرین نسل روحانیون سیاسی که هنوز در میان اقشار گسترده مردم ایران دارای اعتبار بودند به پایان خود نزدیک می شوند شکست مهدی کروبی و هاشمی رفسنجانی در برابر محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نهم نشان داد که نه تنها افراد معمم جایگاه خود را با تردید مواجه نموده اند بلکه عوام هم به این نتیجه رسیده اند که طبقه روحانیون آیین مملکت داری نمی دانند.به جد می توان گفت شاهد آخرین نسل روحانیون سیاسی در ایران خواهیم بود چه از نوع مردمی و چه ضد مردمی! دو مدل تاریخی در دست است تا نشان دهیم سرنوشت طبقه روحانیون سیاسی با پایان جمهوری اسلامی به اتمام می رسد.یکی طبقه روحانیون سیاسی در دوره ساسانیان است که به دست خود به زوال رفتند و دیگری قبایل و عشایر ایران است که بدست بازماندگان یکی از قدیمیترین قبایل بعد از اسلام یعنی سلسله قاجار به زوال رفتند.تا رضا خان برای کشیدن تیر خلاص مانعی پیش رویش نباشد! اما این موارد نشان می دهد که یک طبقه خود می تواند مهلک ترین ضربه را بر پيکر خويش زند پس چندان دور نیست که شاهد آخرین آیت الله های سیاسی در تاریخ پر فراز و نشیب مردم ایران باشيم.
دستهبندی شده در: انتخابات و اصلاحات | 4 دیدگاه »
نوشته شده در دسامبر 20, 2009 به وسیلهی رضا رادمنش
سرنوشت جمهوری اسلامی با دسیسه گره خورده است.روزی احمد خمینی و اکبر هاشمی با دسیسه هایی ناب حذف منتظری را رقم زدند و روزی دیگر هاشمی رفسنجانی سند خون احمد را امضا نمود و روزی دیگر این محمود احمدی نژاد است که دریک نشست خبری هاشمی را تهدید به سرنوشت منتظری می کند!آری سرنوشت جمهوری اسلامی سرنوشت دسیسه هاست سرنوشت قربانیان سیاسی و هرکس مخالف این دور باشد چون منتظری کنار گذاشته می شود راستی که با اقبال مواجه شد که سری که بوی قرمه سبزی میداد زیر آب نرفت و توانست بیش ازهشت دهه زندگانی نیمه آزادی را تجربه کند……….
روزی احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی به دو یار می مانستند دو یار حلقه به دست،همان دو یاری که سخنان حسین خمینی را در نطفه برای دفاع از بنی صدر خفه نمودند،همان دو همپیمانی که قتل های دهه شصت با امضای این دو تن گره خورده است،همان دو دوستی که موجب خانه نشینی آیت الله منتظری شدند. اما بازی روزگار دوستی را اگر آفریده،دشمنی را نیز در کنارش قرار داده پس قرار نیست دو همپیمان تا ابد بر عهد خود بمانند و اینگونه بود که احمد وقتی خروج کرد و در نطقی، شدیدترین حملات را برعلیه سرمایه داران نمود هاشمی هم صبر از کف داد و یار دیرین را محکوم به مرگ کرد.آن دو دوستی که خود سرها زیر آب کرده بودند اینک اسیر بازی های یکدیگر شدند.راستی چرا حسن خمینی فکر می کند بانی قتل پدرش آیت الله خامنه ایست؟مخصوصا وقتی بدانیم نطق پیش از مرگ احمد مستقیما خطاب به آیت الله رفسنجانیست و لاغیر!
آنروزها گذشته است و قصد این نیست جنازه را ز سینه سرد گور بیرون کشیم و زخم را بار دگر تازه کنیم سخن اینست که بعضی ها با مرگ خود نیز می توانند موجب نوری در دل تاریکی شوند.منتظری زمان مناسبی را برای وداع انتخاب نمود زمانی که پیوسته است با ایام محرم،همان ایامی که چند سده است که با سرنوشت گروههای سیاسی گره خورده است،همان ایامی که می تواند جنبش خیابانی را رنگ و لعاب دیگری بخشد و با ایجاد موجی دیگر یارانی تازه نفس به خود بیفزاید. وقتش رسیده است تا موسوی از خواب خرگوشی برخیزد و بهترین استفاده را از مرگ آیت الله نماید.می شود در روز مرگ منتظری جمعیتی را فراخواند که همان هفته بعد از انتخابات را زنده کند و کمی از این سرخوردگی خیابانی و دوری موسوی از حامیانش بکاهد.وقتش رسیده که این فرصت را مغتنم شمرد و به قولی ماه عسل جنبش را همچنان طولانی تر نمود. این درست نیست به بهانه اینکه جنبش به کیش شخصیت آلوده شود سر به زیر انداخت.مگر وقتی کروبی آن بازی های زیبا را انجام میدهد جنبش را به شخص وابسته می نماید؟انتظار از موسوی نیست چون کروبی رفتار نماید اما انتظار از موسوی می رود چون نخست وزیر بحرانی ترین سال های ایران عمل نماید همان نخست وزیری که به قول فائزه هاشمی،آیت الله خامنه رییس جمهور وقت را تسلیم خود نموده بود…آیا می شود خوشبین بود که مراسم درگذشت آیت الله تاثیر زیادی بر جنبش خیابانی گذارد؟همه چیز در دستان موسویست حتی اگر همگان بر این مدعا باشند که “میر” تنها یک بهانه است!!
پي نوشت:دخالت داشتن هاشمي در مرگ احمد تنها يک نظريه خام مي باشد اما نقش احمد خميني و هاشمي در حذف منتظري چون روز روشن است….
دستهبندی شده در: انتخابات و اصلاحات | برچسبها: در گذشت آیت الله منتظری | 3 دیدگاه »
نوشته شده در دسامبر 17, 2009 به وسیلهی رضا رادمنش
همان روزهایی که محمد خاتمی بزرگترین حامی دانشجویان ناخواسته تیشه به ریشه ی جنبش دانشجویی زد کمتر کسی باور می کرد محمود احمدی نژاد،بزرگترین مخالف دانشجویان نهال خشکیده را جانی دوباره بخشد،همان روزهایی که پرزیدنت خاتمی تنها نظاره گر حذف یکی از بزرگترین حامیان خود یعنی فعالین و رهبران جنبش دانشجویی بود کمتر دوراندیشی در این فکر بود که روزی احمدی نژاد هر دانشجویی را به یک فعال سیاسی تبدیل خواهد نمود.خاتمی ناخواسته پرپتانسیل ترین گروه حامی خود را به زوال برد و محمود هم ناخواسته آنرا احیا نمود.چه بازی قشنگیست این بازی ناخواسته و چه قشنگتر بازی بی دقتی ها……..
بیست و دوم خرداد یک حسن بزرگ داشت و آن این بود که تمام گروه های بی شناسنامه و فناشده را زنده کرد و جانی دگر بخشید.مگر نه اینکه از جنبش دانشجویی تنها خاکستری باقی مانده بود؟مگر نه اینکه مخالفان خیابانی تنها محکوم به سکوت بودند؟مگر نه اینکه چپ های رادیکال رو به نیستی می رفتند؟پس از خرداد هشتاد و هشت این جنبش دانشجویی بود که جان دوباره یافت و خون دوباره در رگ تازه کرد.گروه هایی که دیگر نای برخاستن نداشتند اینک خون دوباره در رگان خود می بینند پس حاکمان نیز مجبورند خون دگر نوشند فرزندان ناخواسته خود را…… در شرایط فعلی از تمام گروه های مخالف حاکمیت هیچکدام به اندازه دانشجویان فعال نیستند اما تا مادامی که این فعالیت ها در نطفه باقی بماند نه تنها این جنبش دستاوردی نداشته بل خود را خسته تر از پیش می نماید.راستی چه برنامه ای باید نوشت تا از تمام پتانسیل این گروه فعال و پرتحرک استفاده نمود؟
اول-تا مادامی که جنبش در دانشگاه باقی بماند تنها تن دادن به خواست حاکمیت است و علاوه بر اینکه نیروی خود را به فرسایش می برد از دور نیز خارج می گردد اما از آن روزی که جنبش به خارج از دانشگاه انتشار یابد اولین گام پیروزی به خجستگی برداشته شده است حاکمیت با بایکوت خبری تاکنون اجازه نداده پلی مابین دانشگاه و مخالفین خارج از دانشگاه شکل بگیرد اگر این پل در یک روز غیر رسمی شکل بگیرد دانشگاه رختی بایسته خواهد پوشید و سردمدار مخالفتها و تحصن های خیابانی خواهد شد کافیست این تابو شکسته شود و تنها برای یکبار این حادثه شکل گیرد حادثه ای که دور از ذهنی نیست اما هر چه این اتفاق سرعت گیرد جنبش سریعتر به سرمنزل مقصود خواهد رسید.منظور اینست باید شاهد روزی باشیم که یک ماجرای خیابانی از دانشگاه شروع شود و این مردم باشند که به این صف بپیوندد……
دوم-هرچه که گفته شود جنبش بی رهبرست کتمان نفوذ رهبری جنبش در وقایع اخیر غیرقابل باور است اما همین رهبری در صفوف دانشگاه نیز باید موجودیت رسمی خود را بیابد.رهبران تمام گروه های دانشجویی و دانشجویان تاثیر گذار باید عقلانیت را سرلوحه قرار دهند تا به وقتش هم توان این را داشته باشند که دست به بازی مهیج زنند هم دست به حرکات آرام و بی تحرک.در این روزهایی که سیاست و پویش به دانشگاه برگشته و نبود سرشاخه ها جنبش دانشجویی را آزار میدهد گروه های دانشجویی باید جای رهبر واحد را بگیرد.نداشتن باشگاه فکر در دانشگاه حرکت را کند و سخت خواهد نمود.
سوم-نه تنها درجامعه بلکه در بین گروه ها، لایه ها باید نفوذ ویژه خود را داشته باشند اینکه هردانشجو یک رهبر باشد به شعار می ماند تا حقیقت بخصوص اینکه گرایش به هیجان بیشتر نمود داشته تا بازی کردن های زیبا.پس وجود لایه های تاثیر گذار و تمییز دادن این لایه ها از کلیت دانشجویان حرکات این جنبش را فربه تر و عقلانی تر خواهد نمود چه وجود رهبری دانشجویی و لایه هایی متنفذ دو امر گره خورده در یکدیگرند.منظور اینست که بعد از تشکیل رهبری دانشجویی حتما لایه هاو گروه های زیر شاخه باید شکل بگیرد تا حرکات از بی نظمی، قوام و نظم یابند…….
چهارم-موسوی آنقدر که باید فعال نیست وگرنه با همین دانشجویان می توانست خواب شبانه رژیم را به کابوس مبدل کند پتانسیل این گروه ها روزی توانست هجده تیر را رقم زند حادثه ای که رهبر نظام را به واکنش واداشت اما با بی خردی خاتمی نابود شد تا ثابت شود چنانچه رهبران از ابزار خود استفاده بایسته ننمایند از کف می دهند دار و ندار خویش را.پس اگر باور داریم رهبری جنبش کاستی های خود را دارد چگونه می شود جنبش دانشجویی مستقل تر و فربه تر عمل نماید؟در مقالات آینده پاسخ می دهم………….
دستهبندی شده در: انتخابات و اصلاحات | برچسبها: جنبش دانشجويي | بیان دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 24, 2009 به وسیلهی رضا رادمنش
کردها را بکشید هیوا را بکشید شیرکوه را بکشید بروید دالاهو از اول تا آخر گردن بزنید.می دانی آنها سرزمینشان را دوست دارند؟ آنها زبانشان را دوست دارند؟ پس بکشید.بلوچ ها را بکشید امانشان ندهید می دانی آن ها سنی هستند؟آنها شیعه نیستند آنها را هم بکشید. بروید شیراز،فارس ها را بکشید می دانی آنها طاغوتی هستند؟ آنها را هم بکشید همه را که کشتید بیایید سراغ برادر من او را هم بکشید او در تمام راهپیمایی ها حضور داشته او را هم بکشید خواهرم را فراموش نکنید او برای حقوق زنان کمپین یک میلیون امضا به راه انداخته وای یادم رفت بروید دانشجو ها را هم بکشید.
کجای کارید شما؟ تا حالا همه ی اینها را کشته اید؟ ما نسل بعد هستیم ما بازمانده همان کردهای اعدامی هستیم ما همان بلوچ های سنی مذهب هستیم من پسر همان برادرت هستم من دختر همان خواهرت هستم دیدی می گویم کشتن اثر ندارد؟اگر قرار بود با کشتن کاری درست شود همان سال های اول انقلاب آنقدر خون ریختید که دیگر معترضی باقی نماند.حالا اینها رویش ناگزیر جوانه ها هستند جوانه ها به تو می گویند با کشتن کاری درست نمی شود.دیدی کشتن فایده ای ندارد؟اگر قرار بود با تجاوز درست شود خوب همان سال ها مگر چیزی باقی گذاشتید؟مگر خانه ای ماند که داغدارش نکنید؟مگر مادری ماند که بی پسرش نکنید؟مگر زنی ماند که بی مردش نکنید؟مگر برادری ماند که بی خواهرش نکنید؟شما خوب می دانید داغ بر دل کسی گذاشتن دیگر بقایتان را تضمین نمی کند.انقلابتان به لجن زار اعدام کشیده شده و گلهایتان بوی باروت می دهد.
پی نوشت:شروع می کنند به کشتن به خون ریختن به شکنجه کردن.کلی زحمت می کشند تا خون کسی را بریزند بسیجی از اینور و آنور قرض می کنند تا تیر را روانه شقیقه ما کنند نمی دانند با یک موبایل و چهار خط رسوای عالمشان می کنیم….حالا به این چهار خط هم رحم نمی کنند.دور جدید دستگیری های وبلاگ نویس ها و فعالان رسانه ای شروع شده من اگر سالم ماندم برای ماه محرم برمیگردم…..اینور و آنور هم اگر توانستم با نام مستعار می نویسم غیر از آن برایتان ایمیل می زنم که کجا می نویسم. برای امثال من این اول داستان است .رسما روی ماهتان را می بوسم……..
دستهبندی شده در: دستاورد | 5 دیدگاه »